روان زنانه و مردانه

زن بودن

زن بودن چیزی به مراتب بیشتر از مونث بودن است.

زنانگی در طول اعصار همواره پیچیده در رمز و راز بوده است. چنانکه این رازآلودگی حتی در میان عالمان و دانشمندان نیز محصور و متحیر کننده است. زیگموند فروید در اواخر زندگی اش از پاسخگویی به این پرسش که «زنان چه می خواهند؟» مایوس شد. در سال 1932 ، یکی از شاگردان فروید به نام کارل گوستا یونگ مینویسد در میان پیشگامان این نتیجه که مردان عملا هیچ درکی از روانشناسی زنان چنان که هست ندارند، امری مسلم و قطعی است ولی مایه ی شگفتی بیشتر پی بردن به این نکته است که زنان هم خود را نمیشناسند.

روان زنانه و مردانه

شاید روانشناسی جنس مونث همواره به گونه ای مبهم و به عبارتی برای زنان و هم مردان به صورت یک راز باقی مانده است.

ولی چیزی که قطعی و روشن است اینکه در دهه ی گذشته آگاهی زنان دگرگون شده است. در طول تاریخ هرگز زنان تا این اندازه از خودشان ، از مردانشان و از زندگی توقع نداشته اند.«صاحب همه چیز شدن» امروزه به صورت موازین اخلاقی حاکم و انتظارات زن متجدد درآمده است.

در پی یافتن نظریه ای که بیان کند که زن بودن به چه معنایی است به دنبال نظریه ای بودم که بیانگر حرف دل مادر، زن شاغل، همسر و معشوقه باشد، نظریه ای که براساس آن هر زنی بتواند خویشتن خویش را ببیند و نهایتا خود را پیدا کند. که به تدریج تحقیقات مجاب کننده کارل گوستا یونگ و همکارانش را کشف کردند.


مرد بودن:

نرینگی ، هدیه ی طبیعت است و مردانگی هدیه ی حمت.

دورانی که در آن به سر می بریم دوران مهم و پرباری است . اکنون همه میدانند که آنچه فرهنگ ما از مرد و مردانگی به تصویر کشیده، فرسوده شده است و مردان بالغ، دیگر نمیتوانند به این تصاویر تکیه کنند. مرد در سی و پنج سالگی در میابد الگویی که در دوران دبیرستان از یک مرد واقعی بدست داده اند آن «مرد خشن بی اعتنا» در زندگی واقعی کاربرد ندارد. بدین گونه ، چشمان او باز میشود و برای پذیرش تعریف جدیدی از مردانگی و اینکه یک مرد اصولا چه میتواند باشد آماده میشود.


مفهوم آنیما و آنیموس

یونگ اعتقاد داشت که درون هر زنی «مردی» وجود دارد و درون هر مردی «زنی» وجود دارد . او جنبه ی زنانه ی مرد را آنیما و جنبه ی مردانه ی زن را آنیموس نامید .

برای اینکه موجودات انسانی به طور کامل صورت واقعی به خود بگیرند، به عبارتی وجودی تمام شوند لازم است که زن و مرد هردو در طول زندگی جنبه‌های زنانگی و مردانگی درونشان را باهم ادغام کنند.

به اعتقاد یونگ این خصوصیات طی قرنها همزیستی زنان و مردان در کنار یکدیگر پدید آمده اند و انسانی کامل یا ابر انسان نامیده می شود که علاوه بر شناخت هریک از این وجوه در درون خود ، به تعادل برسد و در مواقع مقتضی ، از هریک از این خصوصیات استفاده ی درست نماید.

حضور یک زن یا یک مرد در زندگی هرفرد تصادفی نیست. به بیان دیگر در یک ارتباط زن میتوند آیینه ای تمام نما از مونث درون مرد باشد وبرعکس. بنابراین رسیدن به تعادل برای کسانی که در این ارتباط قرار دارند بسیار ساده است. زیرا زن و مرد چه بخواهند و چه نخواهند در کنار هم هستند تا بازتاب ضعف و قوت یکدیگر باشند. و این راز بزرگ تایید مذهبی و اجتماعی ازدواج است. زیرا فرصتی است که روح به تعادل و تکامل برسد. اگر کسی بگوید من از ارتباطم راضی نیستم به پاسخ ساده است:

تغییر کنید تا اطرافیان شما هر فرد دیگری گردند!

بنابراین وقتی خانومی میگوید همسر من برای زن ها ارزشی قائل نیست باید گفت: افکار همسرتان بازتابی از نگاه درونی شما به خویشتن است. اگر این نگرش او را دوست ندارید نگاه خود را عوض کنید. آنوقت برخورد همسر شما نیز تغییر می کند.

از طریق آگاهی روان زنانه و مردانه میتوانید به صدای درونی تان گوش دهید و بخش های سرکوب شده ی وجودتان را بشناسید.

سفرزنان و مردان از جایی آغاز می شود که دچار عدم تعادل شده اند. عدم تعادل میان آرزوهای درونی با اعمال بیرونی شان و عدم تعادل میان کار بیرونی و روابط عاطفی درونی شان ، عدم تعادل و فاصله میان استعدادها و توانمندی های ما با مسئولیت های خانوادگی و اجتماعی است و این شکاف عمیق که میان جاییکه فکر می کردیم باید باشیم با جایی که الان هستیم رخ داده است.


روان زنانه و مردانه

براساس کهن الگو یا روان زنانه:

    1. آتنا
    1. آرتمیس
    1.  آفرودیت
    1. دیمیتر
    1. هرا
    1. هستیا
  1.  پرسفون

و کهن الگوی روان مردانه:

    1. زئوس
    1. آپولو
    1. پوزیدون
    1. هرمس
    1. آرس
    1. 6-هادس
    1. هفایستوس
  1. آنیموس

در سفر زنان و مردان با ما همراه باشید .

پای در راه نه ، هیچ مپرس تا ره گویدت چگونه باید رفتن